نظر علي الطالقاني

100

كاشف الأسرار ( فارسى )

تفجؤه الّا غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و كلّما ذكر مصيبة فاسترجع عند ذكره المصيبة غفر اللّه له كلّ ذنب فيما بينهما : 274 هيچ بنده نيست كه به او مصيبتى برسد پس اين كلمه را بگويد در وقتى كه خاطرش آيد و صبر كند چون او را به هيجان آورد ، مگر آن كه خدا جميع گناهان گذشته او را بيامرزد و هر وقت كه خاطرش آيد آن مصيبت ، پس بگويد اين كلمه را ، خدا بيامرزد هر گناهى كه در ميان هر دو كلمه كرده باشد . و فى نهج البلاغة انّ قولنا انّا للّه اقرار على انفسنا بالملك و انّا اليه راجعون اقرار على انفسنا بالهلك : 275 حضرت امير فرمود گفتن ما انّا للّه اقرار است بر خودمان به اينكه ما ملك خدا و مملوك او هستيم و انّا اليه راجعون اقرار است بر خودمان به هلاكت . بر تو مخفى مباد كه در محافل اين نكته را مكرر ذكر كرده‌ام و از غير هم تا حال نديده‌ام و آن اين است كه چون گوئى مثلا جاء زيد و عمرو ، به منزلهء يك خبر و يك مطلب است مثل زيد و عمرو جاءا ، بىتفاوت . و احتمال تبعيت عمرو كه معطوف است نيز مىرود . و چون گوئى جاء زيد و جاء عمرو ، بالبديهه دو مطلب شوند در عرض همديگر ، و عمرو همسر زيد گردد به صريح لفظ ، و هر يك مفيد شوند برأسه . و معنى آنكه شنيده‌اى كه عطف در قوه تكرار عامل است ، اين است كه چنانچه زيد فاعل جاء است و جاء به وى نسبت داده شده ، همچنين عمرو ، نه آنكه جاء ديگر مقدر است كه عمرو فاعل او است . و الّا لازم آمدى كه و عمرو جمله باشد ، اعنى و جاء عمرو ، آن وقت عطف جمله به جمله بود نه مفرد به مفرد ، و معطوف و معطوف عليه هر دو جاء بود نه زيد و عمرو ، و اين خلاف بديهى و خلاف اجماع خود نحوى است . پس آنها درست گفته‌اند بفهم . اين است سرّ اينكه خدا فرمود سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ 276 و نفرمود و انفسهم زيرا كه تو همسر و مقابل و در عرض عالم كبيرى و جميع آيات كه در آفاق است يكان‌يكان در تو نيز هست ، و سرّ اينكه فرمود إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ 277 و نفرمود و نستعين زيرا كه عبادت جهت كار كردن عبد است از براى خدا و استعانت جهت مزد خواستن است و وجوه ديگر نيز در آيه ممكن است ، و سرّ اينكه فرمود و انّا اليه راجعون و نفرمود و اليه راجعون زيرا كه هر فقره تسليم تامّى است يعنى ما ملك خدا و مملوك خدا هستيم و معلوم است كه مالك هر چه نمايد در ملك خود مختار است و مملوك بودن و تسليم نكردن و اعتراض كردن تناقض است ، جمع نمىشود ، زيرا كه نفى لازم بالبديهه لازم دارد نفى ملزوم را . اين معنى انّا للّه كه لام او را حضرت امير ( ع ) تفسير به ملكيت نمود ، مثل قول تو اين از زيد است ،